تبليغاتX
عشق وامید

عشق وامید

.: شماثروتمندخواهیدبود،اگرعاشق باشیدوامیدوار :.

وبلاگ خدا

:: خدا یه بلاگ داره که اسمش قرآنه ولی نمیدونم چرا ۴۰۰/۱۳۰۰ ساله که update نکرده بخاطر همین بعضی ها دیگه قدیمی می دوننش ولی من با اینکه تا حالا از عهده خیلی از وظایف دینیم بر نیومدم وبلاگ خدا رو دوست دارم چون واقعا" به همه اون چیزایی که داخلش نوشته رسیدم این بلاگ اگه تا 100000000 سال دیگه هم update نشه بازم به روزه شاید فهمش برا خیلی ها مشکل باشه مثل خودم اما حقیقت داره تنها کافیه بهش عمل کنی تا درکش برات راحت بشه .

اگه به روزای سخت رندگیت که امیدی نداشتی کسی دستت رو بگیره فکر کنی می بینی که یه حس آشنا تو وجودت تو رو به طرف خودش کشونده  و با همه گناهانی که داشتی  نگذاشته تنها بمونی اما بازم غافلی. همین که غصه ها بارشون رو بستند و رفتند این حس آشنا هم به کل فراموش شده .

 ... آدما با همه بدیاشون  اگه کنج قلبشون رو بگردی بازم یه نشونی از خدا پیدا میکنی در صورتی که خودشون از این کنج کوچولو بی خبرند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:51  توسط محمدامین  | 

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

  

 سال نومبارک

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به خال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكويي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

«زنده‌ياد فريدون مشيری؛ بهار۳۷»

فرا رسیدن نوروز٬ کهن یادگار نیاکان پاک ٬ جاری شدن ترنم طراوت در روح و جان طبیعت و نو شدن روز و روزگار بر همه جانهای فرهیخته و تابناکتان مبارک باد .
نغمه های وجودتان هماره بهاری باد و سردی و سیاهی از آستان ذهن و ضمیرتان شرمسار در گریز باد.

+ نوشته شده در  ساعت 13:54  توسط محمدامین  | 

پند

بگذارید و بگذرید.

ببینید و دل مبندید.

چشم بیادازید ولی دل مبازید.

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

نه زندگی آن قدر شیرین است

و نه مرگ آن قدر ترسناک

که انسان به خاطر آن شرافت خود را بفروشد.

امیرالمومنین علی (ع)

+ نوشته شده در  ساعت 9:15  توسط محمدامین  | 

بخشش

 

امروز میخوام برم بالا ، کنار یه عشق بزرگ ،یه معبود

فکر نکنین دیوونه شدم یا ...نه امروز میخوام یه چیز بزرگ رو بگم

میخوام همه یه چیزو بدونند ،میخوام همه رو آتیش بزنم

امروز میخوام از اون لحظه ای بگم  که سنگ لهد رو روی سینه ما میذارن

اون وقت که از ما سوال میکنند

خدات کیه ،اربابت کیه،دینت چیه،عشقت کیه

وقتی چشمامونو به دنیای دیگه باز میکنیم و به خودمون میگیم

"چند ساعت در دنیا زندگی کردم؟چقدر گناه کردم

نه بذارید اول یه چیز دیگه بگم،همه میدونیم که اشرف مخلوقاتیم

خدا از خود ما هم بیشتر ما رو دوست داره،چقدر دوسش داریم

اصلا یادمون مونده خدا به ما وجود داده ، یه نعمت بزرگ

اگه یه لحظه نتونیم نفس بکشیم چه طور  اکسیژن به خون ما میرسه؟

اگه فقط یه لحظه قلبمون بایسته؟

اگه یه لحظه از همه چیز متنفر بشیم چی؟ 

اگه یه لحظه وسط خیابون،بین ماشینا چشمامون نبینن چی میشه؟

دنیا با همه بزرگیش بشه یه قوطی کبریت بدون هوا؛ تاریک وسیاه

اگه وقتی دلمون میگیره خدا نذاره باها ش حرف بزنیم؟اینها همه نعمته

تا حالا عاشق شدید؟ اگه خدا نعمت عشق رو نذاشته بود؟ حالا چطور باید ازش تشکر کنیم؟

ما یه وجود بزرگ پیش خودمون داریم  که همیشه با ما ست،

دوست داره باهاش حرف بزنیم،دوست داره همیشه یادش باشیم،

در مقابل این همه نعمت روزی پنج بار باهاش حرف بزنیم،

فقط باهاش حرف بزنیم،میدونید یه عاشق طاقت دوری  معشوقشو نداره

دلش میخواد یادش باشیم،به خاطر همین هیچ وقت از ما جدا نیست،همه جا دستمونو میگیره

نمیزاره تو چاه بیفتیم،یه جاهایی هم  به سمت خوبی ها  پرتمون میکنه، چقدر به حرفاش گوش کردیم؟

چقدر گناه کردیم و به کسی نگفت؟ چقدر خطا کردیم و بخشید؟ اصلا به یادمون اورد چقدر اشتباه کردیم؟

یه قلب شیشه ای برامون گذاشت ویه روح پاک،اون وقت توی قلبمون موند و به ما معنای زندگی داد

واجباتشو انجام ندادیم وبه گناها دل بستیم،حالا دیگه وقت تموم شده

ماییم و سنگ لهد و مرگ و نکیر ومنکر،ماییم و کوله باری از گناه و خاک و تنهایی

ماییم وجسدی که موریانه اطرافش جمع شده،

 

جسدماکه با هزار نوع دارو تمیزش می کردیم حالا زیر خاک پیش موریانه ها  تنهای تنها،اول از همه از نماز میپرسن،نمازاتو خوندی؟

حالا بگو خدات کیه؛ واسه کی نماز میخوندی؟ فرشته ها اشک میریزن

میدونی چرا؟

نماز نمیخوندم،واسه خدا نماز نمیخوندم!

قلبم پر از کفر بوده،حالا یادم اومده فاصله کفر و دین؛ نماز بوده،

حالا یادم اومده که،عشقمو فراموش کرده بودم،روی بدی ها میغلتیدم و توی گناه شنا میکردم

حالا دیگه نه از لذت گناه چیزی مونده و نه ازشور هوسهای لحظه ای

حالا منم و تنهایی،منم و آتش،منم و آب مذاب

خدایا کاش بر میگشت،کاش یه لحظه فقط زنده میشدم،به قدر یه نماز

آخه میگن خدا با هر نماز ما رو پاک میکنه!

فرشته ها میگن تو دنیا چه کار کردی که باعث بخشش تو بشه؟ هیچ  هیچ  فقط گناه!!!!!!!

خدایا یادم امد،عشق تو، مگه نگفتی از رحمت تو نا امید نشم،هیچ وقت از تو نا امید نشدم

همیشه یادم بود،گفته بودی

"یا عبادی الذین اسرفو علی انفسکم لا تقنطو من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا ان الله هو الغفور الرحیم"    

یادم بود گفته بودی این آیه مخصوص اونهایی هست که از بس گناه کردن  اسراف کردن

نگفته بودی انسانها ؛گفته بودی :بنده های خودم

گفته بودی شمارو میبخشم به این شرط که  از رحمتم نا امید نشید

فرشته ها گفتند اون مربوط به دنیا بود تو الان مردی روحت از جسمت جدا شده،دیگه مهلتت تموم شده

یه صدا اومد نشنیدم، درست نشنیدم ،گفتند ببرید ش

وسط راه یه پرچم سرخ دیدم،وایسید این پرچم حسینه

من عادت دارم پرچم اربابم رو که میبینم سلام کنم

دستم رو آزاد کردند،دست به سینه گذاشتم و به ارباب عشقم سلام کردم

یه در سبز باز شد،یه آقای سبز پوش آمد

گفت کسی منو صدازد؟

گفتم آقا سلام میخواستم آخرین بار سلام کنم،آخه دارن منو میبرن

کجا

عذاب جهنم

صبر کنید

پرونده سیاه منو برداشت وورق زدورفت

وقتی برگشت دستی به سرم کشید ،دیدم روی نامه اعمالم نوشته

یا مبدل السیئات بالحسنات    

 ماموران جهنم رفتند ودو فرشته با بالهای سفید آمدند دستم رو گرفتند و با احترام منو بردند

 خدایا تو فقط دنبال بهونه بودی منو ببخشی؟!!!!

 راست میگن کشتی حسین(ع) از همه سریع تر میره

یاحسین(ع)

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:28  توسط محمدامین  | 

لبخند

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش  دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.

ما  واقعا تا چيزي  رو از دست نديم قدرش  رو نمي دونيم. ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي  رو دوباره به دست نياريم؛ نمي دونيم  چي رو از دست داديم.

اينكه تمام  عشقت رو به كسي  بدي  تضميني  بر اين نيست كه او هم  همين  كار رو بكنه پس  انتظار عشق متقابل  نداشته باش، فقط  منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه  اين طور نشد؛ خوشحال باش كه توي دل  تو رشد كرده.

 در عرض يك دقيقه  ميشه يك نفر رو خرد كرد. در يك ساعت ميشه يكي  رو دوست داشت. و در يك  روز ميشه عاشق شد. ولي يك  عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد.

 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن. دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه. دنبال كسي  باش كه باعث  بشه  لبخند بزني چون فقط  با يك لبخند ميشه  يه روز تيره رو روشن كرد. كسي  رو پيدا  كن كه تو رو شاد كنه.

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي  بيرون و توي دنياي  واقعي بغلش كني.

 رويايي رو ببين كه مي خواي. جايي  برو كه دوست داري. چيزي باش كه مي خواي باشي. چون  فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي. به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي.
به اندازه  كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بمونيو به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.

هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه؛ احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.

شادترين  افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو  ميبرن.

شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن زنده است، براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي كه امتحانش كردن، چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون مي فهمن.

عشق با يك لبخند شروع ميشه.  با يك بوسه  رشد مي كنه. و  با اشك تموم مي شه.‌ روشنترين آينده هميشه روي گذشته  فراموش  شده شكل مي گيره. نميشه تا وقتي  كه دردها  و رنجا  رو دور نريختي توي زندگي به درستي  پيش بري.

 وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني وقتی رفتي  تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:5  توسط محمدامین  | 

نیایش

 

پروردگارا

 

به من آرامش ده : تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

دلیری ده : تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم

بینش ده : تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده :  تا متوقع نباشم دنیا ومردم آن مطابق میل من رفتار کنند. 

                                                                                   (جبران خلیل جبران)

 

(خدایامن درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تودر عرش کبریایی ات نداری من چون تویی دارم وتو چون خودی نداری)

                                                                                         امام سجاد (ع)

 

ما چه هستیم؟

 

ای انسان ، ای اشرف مخلوقات وای جانشین پروردگاریکتا درروی زمین،درچه غوطه ورشده ای؟

آیا خودت را یافته ای؟ قلبت را شکافته ای؟ میدانی که قلب تو به وسعت آسمان وزمین است؟

می دانی آن یگانه مهربان دردلت گنجی نهاده؟ آیا نقشه ی آن گنج رایافته ای تا به رستاخیز

درونت برسی؟ قافله ی سیر کنندگان راه حق درحال حرکت است، بشتاب ،چرا که

این قافله ای نیست که اگر صدایش بزنی به خاطر تو بایستد ،به هوش باش

 

مبادا جا بمانی!

 

مبادا از جهنم دنیایت بهشتی ساخته باشی واز بهشت آخرتت جهنمی.میدانی من چه آموخته ام ؟

آموختم او رحمان ورحیم است ،مهربان ترین مهربان ها است، آموختم او حکیم است ،

تاروپود فرش جهان از حکمتش جان گرفته ،آموختم او هست، من نیستم،او حاضر

من غایبم،او بیناست، من نابینا،او گویاست ومن ناشنوا.

تو چه آموخته ای؟ آیا میدانی چرا آمدی؟

از کجا آمده ای وبه کجا خواهی رفت؟

چقدر میدانی؟

بدان که: بیداری حق توست،

 

پس خودت را احیا کن

 

وبرای یافتن وگشودن دروازه های سعادتت بشتاب!

بشتاب که قافله رفت وتو جامانده ای ،

 

بشتاب

  

+ نوشته شده در  ساعت 11:0  توسط محمدامین  | 

دعا

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء .   


کیست آن که اجابت می کند دعای مضطر را آنگاه که دست به درگاه او بلند کند ، و با این استجابت گرفتاری را بر طرف می کند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:29  توسط محمدامین  | 

پشت دریاها

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.

قايقي بايد ساخت

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  ساعت 11:8  توسط محمدامین  | 

صادقانه

با سلام


خدا جان , حرفهايم را توی نيم ساعت بايد براتان بنويسم
خودتان ميبينيد که برای پيدا کردن هر کدام از حرف ها روی اين صفه کليد چقدر عرق ميريزم
خداجان , از وقتی پسر همسايه پولدارمان به من گفت که شما يک ايميل داری که هر روز چکش ميکنيد هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اينکه می توانم درد دلم را بنويسم
و ناراحت از اينکه ما که توی خانه مان کامپيوتر نداريم
ما توی خانه مان دو تا اتاق داريم
يک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
يکی هم مال من و حسن و هادی و حسين و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داريم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
يک کمد که همه چيزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توی حياط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوريم برای اينکه برای شما ايميل بزنيم دو هفته بريم پيش رضا ترمزی کار کنيم تا بتونيم پول يک ساعت کافی نت را در بياريم
خداجان , جان هرکی دوست داريد زود به زود ايميل هاتان را چک کنيد و جواب ما را بدهيد
ما چيز زيادی نمی خواهيم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کليه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه
خيلی چيز بديست
خداجان , ما عکس کليه را توی کتاب زيستمان ديده ايم , اندازه لوبياست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,
اگر می شود , يک دانه کليه برايمان بفرستيد ,
ما آقاجانمان را خيلی دوست داريم , خدا جان
الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که اين آدم های توی کافی نت که همه شيک و پيکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,
چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
خدا جان , اگر می شود يک کاری بکن اين اکبر آقا بزاز بميرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آيد
اما ننه می گويد اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود
خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سيزده سال دارد خداجان
الان نيم ساعت و هفت دقيقه است که دارم يکی يکی اين حرف ها ی روی صفه کليد را پيدا می کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ايميل می زدم
خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برايت ايميل می زنند
تازه همايون پسر همسايه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاری کنيد که حال آقاجانمان خوب شود خيلی خوب می شود
چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پيدا کند و بعد که پول گيرش آمد يک دوش بخرد بذارد توی مستراح
خداجان , ننه بزرگ از اين کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آيد ولی آقاجان می گويد حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است
خدا جان ننه بزرگ ما خيلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به اين حمام اينجوری نمی رود
ولی خداجان راستش من وقتی خيلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گيرد و همکلاسی هايم بد نگاهم می کنند
راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلويزيون ندادی ,
يکبار که از جلوی مغازه رد می شدم ديدم که آدم های توی تلويزيون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,
حتما خوشمزه هم هست , نه ؟

تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد ،بعضی وقتها , ننه که از رختشويی برمی گردد با خودش پلو می آورد ,
خيلی خوشمزه است خداجان , ننه می گويد اين برکت خداست , دستت درد نکند ,

 

راستی خداجان , شما هم حتما خيلی پولداريد که خانه تان را توی آسمان ساخته ايد , تازه من عکس خانه ييلاقيتان را هم ديده ام همان که روی زمين است و يک پارچه سياه رويش کشيده ايد ,
خيلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم داريد , حق هم داريد که روی زمين نياييد , چون پذيرايی از آنهمه آدم خيلی سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمی آيد , چون ما اصلا کسی را نداريم
ولی آقاجانمان می گويد اگر کسی بيايد ساعتش را می فروشد و ميوه و شيرينی می خرد
ما مهمانی هم نمی رويم , چون ننه می گويد بد است يک گله آدم برود مهمانی
خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بيشتر پول داشتم می ماندم و باز برايتان می نوشتم
ولی قول می دهم دو هفته ديگر که مزدم را گرفتم باز بيايم و برايتان ايميل بفرستم
خدا جان به خاطر اينکه درسهايم خوب است از شما تشکر می کنم
تازه به خاطر اينکه ما توی خانه مان همه همديگر را دوست داريم هم دستت را می بوسم
من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هيچوقت خودم را نمی کشم
تازه خداجان , من آدم هايی را می شناسم که حتی اسم کامپيوتر را نشنيدند بيچاره ها ,
شايد از آنها هم دفعه بعد برايت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده ,
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن ديگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده , 
فقط تو را به خدا , به خارجی برايمان ننويسيد ,
چون ما زبانمان خوب نيست هنوز
آخ , راستی خدا جان يادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , يک کاری بی زحمت برايش جور کنيد
هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برايتان زحمتی نيست زودتر خوبش کنيد
حسين هم وقتی ننه می رود رختشويی همش گريه می کند ,
آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعيف شده ولی رويش نمی شود به آقاجان بگويد , چون می گويد پول عينک خيلی زياد است
اگر می شود چشان ابجيمان را هم خوب کنيد
خب .. وقت تمام است ديگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زياد چيزی خواستيم معذرت می خوام , هنوز خيلی چيزها هست ولی رويمان نشد
دست مهربانتان را از دور می بوسم
راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , يک کاری برايش بکنيد بی زحمت
باز هم دست و پايتان را می بوسم
منتظر جواب و کليه می مانم دستتان درد نکند
بنده کوچک شما , صادق
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سياهی می رفت
يهو کامپيوتر خاموش شد
خشکش زد
صدايی از پشت سرش گفت :
- اون سيستم ويروسيه , نگران نباش , الان دوباره مياد بالا
اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خيس شد
ديگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
يه قطره اشک از گوشه چشمش غلطيد روی گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافی نت زد بيرون
توی راه خودشو دلداری می داد
- دوهفته ديگه باز ميام ...
- باز ميام ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:41  توسط محمدامین  | 

کلمات قصار

 

من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايی كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايی را هم اجابت كند، همينطور. همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمی‌شود و زشتی سوداگری را به اين مبادله راهی نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايی شروع می‌شود كه ديگر هيچ انتظاری برای گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».

 

 آدم خوب يا بد وجود ندارد، بعضی کمی خوبتر يا کمی بدترند، اما عامل تحريک همه بيشتر سوءتفاهم است تا سوءنيت، يک‌جور نابينائی نسبت به آنچه در قلبهای يکديگر می‌گذرد. هيچکس ديگری را به ديده واقعيت نمی‌بيند بلکه همه از محدوده نقصهای ضمير و نفس خود به ديگران می‌نگرند. ما همه در زندگی خود يکديگر را همين‌طور می‌بينيم. خودبينی، ترس، هوس و رقابت (تمامی اين کژيهای درون نفس ما) ديدگاه ما را نسبت به ديگران تشکيل می‌دهد. به تمامی اين کژيهای نفسانی خود، کژيهای نفسانی ديگران را نيز اضافه کن و آن وقت خواهی فهميد که از پس چه شيشه تار و ماتی به يکديگر می‌نگريم. اين شرايط در تمامی روابط زندگی موجود است مگر در يک مورد نادر، يعنی هنگامی‌که دو نفر نسبت به يکديگر چنان عشق عميقی احساس کنند که تمامی اين لايه‌های کدر و مات در مقابل آن بسوزد و فرو ريزد و آن‌دو قلب‌های برهنه يکديگر را ببينند... .

بجای آنکه به تاریکی لعنت بفرستی شمعی روشن کن.
وقتی که بايد زندگی کرد تا برای ديگر مخلوقات مهربانی را هديه کنيم چرا پيش از رسيدن مرگ ما خودمان را به مردن می زنيم.

از اين نترسيم که بميريم از اين بترسيم که زندگی را هيچ وقت شروع نکنيم.

کسی‌که به هر چيزی چنگ می‌اندازد، هيچ چيز را نمی‌تواند محکم بگيرد.

وظيفه باعث می‌شود تا کارها را به‌خوبی انجام دهی، اما عشق کمک می‌کند تا آن‌ها را زيبا انجام دهی.

شخصی بد ما به خلق می‌گفت  **  ما  سينه  خود  نمی‌خراشيم

ما خوبی او به خلق گوييم  ** تا هر دو دروغ گفته باشيم   

بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگری

 

به تو می‌آموزم چگونه با لبخندکينه را پنهان کنی. چگونه رام بنمايی و در پس آن توسنی کنی. چگونه بی‌نيازی را پرده خودخواهی کنی. به تو می‌آموزم چگونه با بزرگ کردن ايشان پستشان کنی. چگونه مهربان بنمايی و در پس آن بيزاری کنی. آه مبادا خودت باشی. اين جائيست که نيکيهايت دشمنان تواند. جايی که اگر درخت بارده باشی سنگ می‌خوری. آنان که مرد بودند از مردی افتادند؛ و حالا نوکری پيشه کرده‌اند تا زنان را از زنی بيندازند. اين جائيست که همه [بايد] خواجه باشند؛ تا فقط يکی مرد جلوه کند.

لازم نيست به ديوانه خانه برويم تا ذهن های آشفته ببينيم
سياره ما ديوانه خانه کائنات است.

مديريت خوب، گنجي است كه اگر به كار رود و قدرش دانسته شود، يك دانه گندم را به خرمني از ثروت بي‌پايان تبديل مي‌كند.«سوئي چيرو هوندا»

 

انسان هيچوقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خيال می‌کند ديگران را فريب داده است

 

آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

 

«موفقيت» بدست‌آوردن چيزی است که دوست داری و «خوشبختی» دوست داشتن چيزی است که بدست‌آورده‌ای

 

هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد

 

مراقب باشيد چيزهايی را که دوست داريد بدست‌آوريد وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايی را که بدست آورده‌ايد دوست داشته‌باشيد

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی ديگران باشد. «زرتشت

چهارروش برای اتلاف وقت وجود دارد: کار‌نکردن،کم کار‌کردن،بد کار‌کردن وکاربيهوده‌ کردن. «آبه‌دولا‌روش» 

اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی.

بهترين کارها سه کار است:
تواضع بهنگام دولت، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت.
 
ميانه‌روی در خرج يک نيمه معيشت است،
دوستی با مردم يک نيمه عقل و خوب پرسيدن يک نيمه دانش.
«
رسول‌اکرم(ص)

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:40  توسط محمدامین  |